Nov 15, 2009
وبلاگ فک و فامیلام از لنگ دراز تا سردبیر
وبلاگ نوشتن از اون دسته مسائلیه که با دو حالت انجام میشه ، یا واسه تخلیه حرفایی که باید با بقیه در میون گذاشت یا از سر اجبار،امشب از اون شبایی که از سر اجبار صفحه وورد رو باز کردم و نیت کردم هر طور شده یه چیزی بنویسم تا شرمنده ای اون دوستایی که هر روز میان سر میزنن نشم.راستش،آدمایی که میان اینجا و بهم سر میزنن واسم مهم اند،چون واسم حکم کسایی رو دارن که دارن بی منت به حرفام گوش میدن،اون وبلاگهایی هم که این گوشه لیست شدن هم، خیلی واسم اهمیت دارن ، همشون حکم فک و فامیل رو برام دارن،اگه یکیشون تو حس منفی باشه جوری موج حسشون رو میگیرم که انگار باهاشون نسبت خونی دارم،به جان خودم هر وقت یه راه پیمایی ای میشه همش نگرانم که لنگ دراز اتفاقی براش نیفته، تا میامم خونه همش صفحه ی این چریک دراز قد رو رفرش میکنم که رسیده یا نه،یا گوشزد رو نریخته باشن خونه اش ببرن،یا ستو شکلاتی ، مهشید ، عالیه ، سیما ، نیما ، شری ، مهسا سارا و سایر وبلاگا رو به راه اند یا نه.
چند روز پیش تو مترو یکی از دوس دخترای قدیمیو دیدم،اولش یه سلام علیک معمولی کردیم،بعد سر تعریف رو باز کرد و نهایتا به این سوال رسید که با کسی هستی یا نه،منم که علاقه زیادی به پاسخ به سوالات کلیشه ای دارم،هر چی داشتم رویختم رو دایره،از اینکه تقریبا یک ساله تنهام و آخرین رابطه ام اینقد قهوه ای بود که دیگه عمرا خودمو درگیر کسی کنم.نهایت امر کلی اصرار که شمارتو بده از حال و احوالت بی خبر نباشم،هر چی از اون اصرار از من انکار،از مترو هم که پیاده شدم کلی خرسند شدم که خوب کاری کردم که شمارمو ندادم،دیگه رسیدم خونه ، یه شامی خوردم ، چند صفحه کتاب خوندم،آماده شدم برم تو تخت که یهو احساس کردم همه ی غم دنیا ریخته شده تو دلم،زنگ زدم به مامان تا باهاش یکم حرف بزنم شاید سبک شم،چند تا بوق خورد و وقتی گوشی رو برداشت با صدای خواب آلوده گفت میلاد خواب بودم و این چه وقته زنگ زدنه ، بعد طبق عادت مالوفش بدون خداحافظی گوشی رو قطع کرد.دیدم اینجوری نمیشه،حتما با یکی حرف بزنم،رفتم رو فون بوک گوشیم و یه چرخی زدم دیدم نصف آدمایی که شمارشونو دارم این چند وقته بس که جواب هیچکدوم رو ندادم حتما از دستم رنجیدن،نصف دیگه هم به دو دسته تقسیم میشن،یه عده شون میخوان سر به تنم نباشه،یه عده دیگه شونم هم البته باز نمیخوان سر به تنم باشه ،که البته این گروه دومی یه تفاوتی عمده با گروه اول دارن، اونم اینه که به صرف قاطع نمیشه گفت که نمیخوان سر به تنم باشه .
یه ساعتی خویشتن داری کردم،در عین حال همش دو دوتا چهار تا میکردم که به کی زنگ بزنم،یهو کرمم گرفت که اس بدم به این دختره که عصر تو مترو دیدمش،ولی ندادم که،اصلا هر چی،در عوض اومد اینترنت به وبلاگ فک و فامیلام سر زدم،و به دلتنگیام فائق اومدم.
بعد نوشت
ایضا بی تبار هم از فک و فامیلامه


من اوول : ))
jigaresho beram k nesfe shabi… milad manam daghighan gahi intori misham ama vaghean tanha mondan bhtar az zang zadan b bazias!
dar zemn koli zogh kardim k fako fmiletim :))
kho injur mavaghe b fako familat zang bzan dge. harchi bashe famil ghoshte hamo mikhore ama ostokhon door nemindaze :d
از خواننده هات هم به رسم تقدیر تشکر میکردی و به طور نومادین از چند نفرشون تشکر میکردی بد نبودا من بهم الان بر خورد دیگه هم بهت سر نمیزنم میرم
الانم اینجا پای کام به نشانه ی اعتراض دست به اعتصاب غذا میزنم
له پانی - حالا من خواستم ازت یادی بکنم دیدم نگم بهتره آخه ترسیدم ریا میشه،
به سیما -آخی جانم ،اصلا کلهم تو بچه های فامیل به تو یه ارات خاصی دارم،بعدشم آره احساس تنهایی سخت هست اما میگذره
badtarin halate momken too tanhaii hamoon phone book didane..ghablana manam in kararo mikardam vali asabam khord shod alan vaghti tanha misham narahatam avali kari ke mikonam ine ke gooshimo khamoosh mikonam!!
می گم منت نهادی تشریف آوردین،نگو این دل لامصب گرفته بوده!!!
ای خدا!
به خزان - موبایلمو خاموش کنم که صبح خواب میمونم،الان موبیالم حکم ساعت شماطه داره واسه من داره،در کل دلتنگی حس بدیه،باور کن
پانی راست میگه،ازت نا امید شدم؛خیلی نامردی که مارو نادیده گرفتی
به آدم نما - بی ادب پانی نا پانی خانوم
خدایا این فامیل بامعرفت رو از ما نگیر
چهار بار این کامنت رو گذاشتم و نرسید! اگه این دفعه هم نرسید، حتماً قسمت نیست که بگم اینا رو!
کار خوبی کردی برادر که اومدی اینجا و برای ما نوشتی… از قضا بعضی از این دوستان مجازی به شکل خفنی بهتر از دوستان حقیقی هستند!
مخلص میلاد جان عزیز
یک نگاهی به این بکن
http://pejmansh.wordpress.com/2009/09/30/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4%db%8c/
تقریبا” همچین احساساتی رو داشتم..میفهمم چی می گی
منم الان جزو همون گروه ادم نما و اینام!!
حیف من که رفتم اون مرتیکه رو پیدا کنم شورت گل گلی شو واست ازش بگیرم!
بی بی تبار-دختر جون تو خودت رو با اون آدما نمای عقب مونده یکی نکن،من هی میگفتم جای یکی تو فامیلام کمه نگو بی تبار جانمو از قلم انداختم
اگه اینترنت نبود من 5 سال پیش بهترین دوست زندگیمو پیدا نمیکردم،میلی خیلی دلم برات تنگ شده،دوباره برگشتم اینجا تنهایی هام زخم باز کرد
ما الان خودمان را با هیچکس یکی نمیکنیم و مطمئنیم از همه ی فک فامیل ذکر شده سر تر هستیم و حتی اگر این روند ذوق مرگیمان ادامه پیدا کند خدارا هم بنده نخواهیم بود!!!(مدیونی فک کنی الان جو گیر شدمااا(
میلاد جان فامیلات خوبن؟لنگ دراز جونت خوبه؟دوستان قدیمم خوبنا
به بی تبار_ الان تو دختر خالمی منم پسر خالت،چای رو بخوریم؟
به پونه -سلام میرسونن !شما چرا با من چپ افتادین؟
به نینا_ای عزیزم نبینم غربت زده شی عجقه من
ino ghabool daram ke adam zehnesh kheili dargire masa’ele blogayi mishe ke mikhoone, man bazi vaghta moghe khab vase bazi az adamaye blogi doa mikonam
به من در این پستت کم توجهی شده یه جور جبرانش کن
دل تنگی بد دردیه
به پانی-الان این پیشنهاد بیشرمانه است؟
بخوریم تا یخ نکرده
-
-
-
به ربکا- از یاهو مسنجر برات ایملمو میفرستم
آپدیت کردم، فقط بخاطرِ تو : )
salaaaaaaaaaaaaaaaaam .
in chandomain bare ke miam vali ,,,,,,,,,,,,,
manam joz familetonam dige na ???????
به احمد - آره دیگه تازشم ما قراره یه جور دیگه هم باهم فامیل بشیم.آخی فک کن
oh! man maroof shodam ! baraye 2 min bar ! commente man post nemishe guya !
:))) (khande vase oonjayi ke gofti zang zadi manaet o mamanet ghat’ kard!)
bebin, khub shod zang nazadi be doostdokhtare ghablit. chon khob to foghesh 3 sa@ too moode afsordegi boodi, amma age zang mizadi ta ye modate madidi bayad doostdokhtare ghablito tahamol mikardi:D albate dokhtara shiran mese shamshiran man khodam ye pa feminist boodam ghablan, amma age dide jensiati ro raha konim o fek konim ke hame adamim dar nahayat, doost dokhtara o doost pesaraye ghabli navad dar sade mavaghe azari hastan!!
به سارا- سارا جان تو سلی برتی ترین فامیلمی